تبليغاتX
"پیانو"


وبلاگ پیانیستی که از تنهایی در احساسش لذت می برد

::::: یه جوری برام زنده و تازه شدی که انگار هیچ موقع سعی نکردم فراموشت کنم! انگار هیچ موقع بهت نگفتم خداحافظ برای همیشه! انگار هیچ موقع اذیت نشدم! انگار هیچ تلخیی نبوده! انگار هیچ موقع حق با من نبوده ! انگار هیچ موقع نبوده که نباشی! انگار هنوز همونجور دوستت دارم! انگار هستی و قدری دیگر انتظار، من را به دستان محبت تو می رساند! انگار بودی هستی خواهی بود ...

شاید راست می گفتی تو؛ حرف از دوست داشتن و نداشتن نیست، حرف از خواستن و نشدنه...

نشدنه عمیق و قویی که هر خواستنی رو توی خودش هضم میکنه! مثه یه اسید قوی و خورنده شاید! نه؟

من منتظر معجزه ام ... منتظر تو ام در حالی که رفتم و قرار گذاشتم دیگه بر نگردم!

اعتراف می کنم دوستت دارم و تحمل آدمی که الان هستی و قبلا نبودی رو ندارم.... همین.

همچنان واقعیت عذابم میدهد و روز به روز سر عقل تر می آیم و پایبند به تصمیمهام!

:::: شدیدا دلم می خواست دعوت رادیو جوان رو لبیک بگم که نمیشه! مطمئن بودم میتونم. لعنت به...

::: دوستمان را حدود 10000 تومان پیاده کردیم و حال داد! از عذاب وجدان درش اوردم خوب!

:: درس خوان شدیم این روزا! دوستان یه جوری نگاهمان میکنن که اه اه این چه خرخون شده جدیدا!

: از لینک کردنه وبلاگها شدیدا بدم میاد!( چشمتون روز بد نبینه! تو رو در بایستی ح.ج گیر کردم لینکیدمش بعدشم به بهانه ی عوض کردن قالب حذفش کردم!! ) اما از لینک دادنه بعضی از قطعه های زیبا شدیدا خوشم میاد!

 

نوشته شده در پنجشنبه 12 آذر1388ساعت 9:31 بعد از ظهر توسط پیانیست تنها| |

:::: دوستش دارم! فکر نمی کردم یه روز اینقدر جونمون برای همدیگه در بره، فکر نمیکردم اون همه نفرت تو وجودم نسبت بهش یه روزی به علاقه و دوست داشتن تبدیل بشه...! اصلا فکر نمیکردم بذارم بمونه تو وجودم! از بودنش لذت می برم ...

دست از سرش بر نمیدارم، از بودنش راضیم با وجود اون بیشتر به خودم میرسم ! با خیلی چیزایی که دوست نداشتم و از بودنشون زجر میکشیدم آشتیم داد اجازه داد با مشکلاتم با خودم رو در رو شم! فکر کنم! یه جورایی فرصت بود ینی هست!

گرچه از نظر بعضی ها گند دماغی یا یه جور افسردگی باشه اما کناره گیری از بعضی کسا و کارا برام خیلی خوب بوده! به همه ی کارام میرسم مهمتر از همه مشخص کردن تکلیفم با خودم و همه!

برام جالبه مثل عشق کاملا غافلگیر کننده اومد سراغم تو این مرحله از زندگیم! قبلنا که بود کلا، ولی من ازش فرار میکردم و با وجود آدما و کارا نمیذاشتم بهم نزدیک شه! اما اومدنش اونم تو این وقت که من فکر میکردم کلا از میدون به درش کردم برام غافلگیر کننده بود !

درکش کردم مثه یه فرصت بهش نگاه کردم و باهاش کنار اومدم! حلا هم که برام کلی فایده ست.

تنهایی مثه یه دوست مثه یه همراه دوست داشتنی که تا اراده کنی در اختیارته بیشتر و بهتر از هر دوستی شاید...

بهش مثه یه فرصت طلایی نگاه کردم و شد! یه تیکه گوهر که گاهی بعضیا در به درشن! خدایی تجربه ی ژرفی بود برام! (:  قبلنا هیچ موقع با تنهاییم تنها نبودم، همیشه یه شخص ثالث بوده که دیگه با بودنش اون نبوده! (:

::: هنوزم همونقدر عصبانیم ودلم میخواد فوش و لعنت نثارش کنم! ننگ فامیل به این میگن! بی لیاقت...

:: امروز الکی الکی 7300 تومنننننننننن به خاطر دو تا از دوستام پیاده شدم و تا منتها الیهم سوخت!!!!!!! کرایه تاکسی پلاس 3 تا بستنی شکلاتی مخصوص پلاس یک کیک بزرگ پلاس 3 تا آب پرتقال! چسبید و حال داد! ولی سوزوندمون اساسیییییییییییییییییی! ((: مظلومه افسرده گیر اوردن! می بینی!!!

: خوبم خوبیم و امیدوارم خوب باشید...

 

I LOVE DO THAT!

نوشته شده در پنجشنبه 5 آذر1388ساعت 8:48 بعد از ظهر توسط پیانیست تنها| |